داستان سه پروانه کوچولو

سلام فرشته های مهربون حالتون چطوره خوبین سایت مک گیم امروز براتون داستان داره یه داستان خیلی قشنگ میخوایم باهم بخونیم تصویریم داستان سه پروانه کوچولو رو بخونیم.

داستان سه پروانه کوچولو

سه پروانه زیبا در باغی پر از گل زندگی می کردند.

یکی از آن ها قرمز رنگ ، یکی زرد رنگ و دیگری سفید رنگ بود.

آن ها هر روز صبح با هم بر روی گل ها می نشستند و از شهد آن ها می نوشیدند.

سپس بر روی گل ها بازی می کردند و می رقصیدند.

یک روز که آن ها مشغول بازی بودند ، خورشید پشت ابرهای سیاه قایم شد

و باران شروع به باریدن کرد .

بال نازک پروانه ها زیر باران خیس شد .

آن ها به دنبال جایی برای قایم شدن بودند تا وقتی باران تمام شود

باز هم با هم بر روی گل ها بازی کنند .

پروانه ها به گل قرمز زیبایی رسیدند .

پروانه قرمز رنگ گفت :

” ای گل زیبا ، بال های نازک ما زیر باران خیس شده

اجازه می دهی من و دوستانم تا وقتی باران تمام می شود

زیر گلبرگ های تو بنشینیم ؟ “

گل قرمز گفت :

” فقط تو که همرنگ من هستی می توانی و دوستانت نمی توانند .”

پروانه ها با هم گفتند :

” ما با هم دوست هستیم ، ما با هم به اینجا آمده ایم و با هم می رویم ،

ما از هم جدا نمی شویم . “

پروانه ها با هم بال زدند و از کنار گل قرمز رفتند .

پروانه ها به گل زرد رنگی رسیدند

و از او خواستند که برای لحظاتی زیر گلبرگ هایش بشینند تا باران تمام شود .

اما گل زرد رنگ گفت :

” فقط پروانه زرد رنگ که با من همرنگ است می تواند کنار من بنشیند .”

پروانه ها با هم گفتند :

” ما با هم دوست هستیم ، ما با هم به اینجا آمده ایم و با هم می رویم ،

ما از هم جدا نمی شویم . “

پروانه ها بال گشودند و از کنار گل زرد رفتند .

این بار به گل سفید رنگی رسیدند .

ولی باز هم گل سفید رنگ مثل دو گل دیگر فقط پروانه همرنگ خود را می خواست .

پروانه ها باز هم حرف های قبل خود را تکرار کردند .

آن ها با هم دوست بودند و نمی خواستند که از هم جدا شوند .

باران تند تر می بارید .

بال نازک پروانه ها کاملا خیس شده بود

و از سرما می لرزیدند .

خورشید که این ماجرا را از پشت ابرها می دید بیرون آمد .

او که دوستی پروانه ها را تماشا می کرد ، ابرها را کنار زد .

دانه های باران ریز و ریز تر شدند تا وقتی که باران تمام شد .

خورشید نور طلایی خود را به پروانه های زیبا تاباند .

بال های نازک آن ها خشک شد و زیر نور خورشید می درخشید .

آن ها باز هم با خوشحالی بر روی گل ها بازی کردند .

 

امیدواریم از خواندن داستان سه پروانه کوچولو لذت برده باشید و این داستان زیبا و خواندنی را در کنار سایر قصه های کودکانه جدید برای بچه ها تعریف نمایید.

پیشنهاد می کنیم از دیگر داستان ها و همچنین قصه های شیرین بچه ها در بخش سایت مک گیم دیدن فرمایید.

————————————————————————————————————————————————————–

درباره نویسنده :

ندا هستم … دارای مدرک کارشناسی در رشته مربی کودک و کارشناسی ارشد روانشناسی و بیش از بیست سال سابقه کار در مهدکودک و مدارس ایران

 

محصول با موفقیت به سبد خرید اضافه شد.